لب هات | کوتاه نوشت های مذهبی

بابای من

جمعه, ۱ آذر ۱۳۹۲، ۰۳:۳۳ ق.ظ

فکر می کردم بدون پا نمی شود آمد

بدون دست نمی شود برد

تا قبل از خرابه

شب3

نظرات (۶)

  • خاکی نشین
  • میل تو بر دل آمد و میل گناه رفت
    ورنه من از گناه ابایی نداشتم
    چندین شب است گریه شده کار من ولی
    باز هم برات کرب و بلایی نداشتم
    سلام بر سه ساله....
  • مسعود جعفرزاده
  • بدون دست و پا که هیچ،
    بدون سر، بدون جان هم می توان زنده بود
    نه یک ساعت، که تا جهان زندست ...
  • آنتی زیون
  • یابن الحسن :
    نذر کردم تا بیایی هر چه دارم مال تو
    چشم های خسته و پر انتظارم مال تو
    یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو
    آرزویم هیچ ، قلب بی قرارم مال تو
    با سلام...

    پذیرای شماییم....

    http://zareh.blog.ir/post/223

    یا زینب...
    هیچ وقت فکر نمی کردم بدون تو زنده بمانم...
    حضرت سکینه شاید این را گفت که سالهای سال زنده ماند پس از کربلا...
    رمز خارج از واقعه رو میخواستیم
    پاسخ:
    فرستادیم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    • نمازشب رییس جمهور

      دوران ابتدایی هر روز دفتر بودم، اما یک روز به خاطر آوردن عکس های فلان سریال ایرانی معروف رفتیم دفتر. اینبار فرق میکرد خود مدیر شخصا آمد. هر چه میگفت جواب میگرفت تا رسید به اینکه: "اصلا میدونی اینا سرشونو رو مهر میذارن یا نه؟" این جمله بدجوری توی ذهنم زنگ زد!!! محال است یادم برود، نه فقط به خاطر لحن و صدای مدیر بلکه به خاطر اینکه زد توی خال! این سوال سالها سوال من بود. همیشه با خودم میگفتم خدا کجای زندگی اینهاست؟ دنیای بازیگرها اولین محیط بدون نماز و دعا و حسینیه ای بود که میدیدم و همه چیزش برایم عجیب و غریب بود! شاید باورتان نشود ولی این روزها نسبت به سیاستمداران همین حس و حال را دارم. شاید خیلیها سوال های جدی تری داشته باشند اما من به آقای روحانی خیره میشوم و واقعا برایم سوال میشود که او نماز صبح میخواند؟ واقعا مدتی است دغدغه نماز صبح رییس جمهور آینده را دارم.

      هفته پیش علی را در جلسه سخنرانی فلان نامزد دیدم، مثل همیشه کلی گرم گرفت و شروع کردیم از شناخت قبلی که نسبت به نامزد مورد نظر داشتیم گفتیم که اغلب خاطره یا سوال و جواب ها و یا دیدار بوده. علی گفت: ایشان آدم دقیق و سر وقتی است من هر شب راس ساعت فلان ایشان را میدیدم که از یک مسیر خاص رد میشود و میرود فلان جا نمازشب میخواند، اتفاقا نماز شب باحالی هم میخوند!

      این را که گفت از فرط خوشحالی داشتم بیهوش میشدم.جمله آخر را توی فکر و بیداری شنیدم، خیلی فکری شدم...واقعا مدتی است دغدغه نماز شب رییس جمهور را دارم!